محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2207
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « ابو موسى » گفت : « ابو موسى را آنجا مىنهيم ، به خدا براى كسى عذرى باقى نمىگذاريم و چنان مىكنيم كه براى آنها حجت نماند ، چنان كه دستورمان دادهاند صبورى ميكنيم تا به جايى رسيم كه آنها مىخواهند . » پس از آن كسانى كه محل عملشان نزديك كوفه بود باز آمدند . جرير از قرقيسيا باز آمد و عتيبه از حلوان . ابو موسى در كوفه به پاخاست و سخن كرد و گفت : « اى مردم براى چنين چيزى حركت نكنيد و از تكرار آن چشم بپوشيد ، به جماعت و طاعت پيوسته باشيد ، از شتاب بپرهيزيد . صبورى كنيد كه اميرى خواهيد داشت » گفتند : « پيشواى نماز ما شو » گفت : « به شرط شنوايى و اطاعت از عثمان بن عفان » گفتند : « به شرط شنوايى و اطاعت از عثمان » علاء بن عبد الله گويد : گروهى از مسلمانان فراهم آمدند و از اعمال عثمان و كارها كه كرده بود سخن آوردند و همسخن شدند كه يكى را بفرستند كه با وى سخن كند و بدعتهايش را گوشزد كند . پس عامر بن عبد الله تميمى عنبرى را كه بنام عامر بن عبد قيس شهره بود سوى او فرستادند كه برفت و بر عثمان در آمد و گفت : « كسانى از مسلمانان فراهم آمدهاند و در كارهاى تو نگريستهاند و چنين يافتهاند كه به كارهاى حيرتزا پرداخته اى . از خداى عز و جل بترس و به پيشگاه او توبه بر و از آن دست بدار . » عثمان گفت : « اين را ببين كه كسان پندارند قارى قرآن است ، ميآيد و در بارهء چيزهاى كوچك با من سخن مىكند ، اما به خدا نميداند خدا كجاست ؟ » عامر گفت : « من نمىدانم خدا كجاست ؟ » گفت : « بله ، به خدا ، نميدانى خدا كجاست »